|
درباره وبلاگ سلام.امیدوارم لذت ببرید. موضوعات آخرین مطالب پيوندها نويسندگان دوستانه فروم جمع شدن دوستان دور هم دیگه شخصی درون زندانی حبس شده است. اتاقی که این شخص در آن نگاهداری می شود دو در دارد که یکی به سمت چوبه دار راه دارد ولی دیگری به بیرون زندان راه دارد و منجر به آزادی زندانی می شود. هر یک از این درها یک نگهبان دارد که یکی ازآنها همیشه راست می گوید و دیگری همیشه دروغ و هر دو از اینکه کدام در به کجا راه دارد و نیز از راستگویی یا دروغگویی نگهبان دیگر آگاهند.
زندانی ما حق دارد تنها یک سوال از یکی از نگهبان ها بپرسد و سپس یکی از درها را انتخاب کند. در ضمن نگهبان ها فقط با "بلی" یا "خیر" پاسخ می دهند. او چطور می تواند با تنها یک سوال دری که به سوی آزادی باز می شود را پیدا کند؟!
قبل از اینکه پاسخ را در انتهای صفحه ببینید کمی فکر کنید!
پاسخ: فکرهاتون را کردید؟
ساده است (همیشه معما بعد از حل ساده است!). زندانی به سراغ یکی از نگهبان ها می رود و می پرسد:
"اگر من از نگهبان دیگر بپرسم که این در به سمت آزاد شدن باز می شود یا نه، او چه خواهد گفت؟"
اگر در مذکور، در ِ آزادی باشد، دو حالت پیش می آید: 1- یا نگهبان راستگو بوده، که او با توجه به دروغگو بودن نگهبان دیگر (که پاسخ خواهد داد : خیر) جواب می دهد: "خیر"
2- اگر نگهبان دروغگو باشد، جواب نگهبان دیگر ( بلی ) را برعکس خواهد کرد و او هم خواهد گفت " خیر"!
پس جواب "خیر" به معنای اینست که این در، به سمت بیرون زندان راه دارد! به همین ترتیب جواب "بلی" یعنی این در به چوبه دار ختم می شود. پنجشنبه 21 دی 1391 :: 14:50 :: نويسنده : ashkan2000
ه عکس نگاه کنید وسعی کنید شخص موجود در عکس را پیداکنید
. جواب پایین صفحه است
:چند بار سعی کنید قبل ازاینکه جواب را ببینید . . . . . . . . . . . . . . . . اومد بیرون،خبرت میکنم پنجشنبه 21 دی 1391 :: 14:45 :: نويسنده : ashkan2000
سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند.قیمت ساعت ۳۰ هزار تومان بوده و هر کدام نفری ۱۰ هزار تومن پرداخت میکنند. تا آن ساعت را خریداری کنند...
بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده. این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان
معما تا جایی که شاگرد دوهزار تومان رو برای خود و سه هزار رو به آنها پس میدهد درست است اما مشکل اینجا وجود داره که وقتی نفری ۱۰۰۰ میگیرن در واقع نفری ۹۰۰۰ تومان پرداخته اند که ۹۰۰۰*۳=۲۷۰۰۰ و + ۲۰۰۰ میشه ۲۹۰۰۰ تومان!!!!
پنجشنبه 21 دی 1391 :: 14:44 :: نويسنده : ashkan2000
تست هوش باید پس از خواندن سئوال در عرض فقط ۵ ثانیه به آن جواب درست را بدهید در پایان تعداد پاسخهای درست شما ضرب در ۱۰ میشود و میزان آی کیو شما را نشان میدهد (آسانی سوالات شما را گول نزند !!!)
۱- بعضی از ماهها ۳۰ روز دارند بعضی ۳۱ روز چند ماه ۲۹ روز دارد؟
۲- اگر دکتر به شما ۳ قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت ۱ قرص بخور چقدر طول میکشد تا تمام قرصها خورده شود؟
۳- من ساعت ۸ شب به رختخواب رفتم و ساعتم را کوک کردم که ۹ صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم چند ساعت خوابیده بودم؟
۴- عدد ۳۰ را به نیم تقسیم کنید وعدد ۱۰ را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟
۵- مزرعه داری ۱۷ گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز ۹ تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟
۶- اگر تنها یک کبریت داشته باشید و وارد یک اتاق سرد و تاریک شوید که در آن یک بخاری نفتی یک چراغ نفتی و یک شمع باشد اول کدامیک را روشن میکنید؟
۷- فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟
۸- اگر ۲ سیب از ۳ سیب بردارین چند سیب دارید؟
۹- حضرت موسی از هر حیوان چند تا با خود به کشتی برد؟
۱۰- اگر اتوبوسی را با ۴۳ مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور ۵ مسافر را پیاده کنید و ۷ مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان ۸ مسافر پیاده و ۴ نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از ۱۴ ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟
ارزیابی تست براساس تعداد جوابهای نادرست سطح هوش
۷تا و بیشتر دانش اموز دبستان ۶ تا دانش اموز دبیرستان ۵ تا دانشجو ۲-۳ استاد دانشگاه ۱ مدیران ارشد . . . . .
پاسخ تست ها
۲- یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت ۱ و دیگری را درساعت ۱/۵ و بعدی را در ساعت ۲ می خورید)
۳- ساعت کوکی نمیتواند شب و روز را تشخیص دهد پس به اولین ساعت ۹ که برسد زنگ میزند که ساعت ۹ شب است
۴- حاصل ۷۰ است ( تقسیم بر نیم معادل ضرب در ۲ است)
۵- او ۹ گوسفند خواهد داشت
۶- کبریت
۷- سفید چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در نوک قطب جنوب باشد
۸- همان۲ سیب
۹- هیچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسی)
۱۰- خوب خودتونید دیگه( نام خودتان) پنجشنبه 21 دی 1391 :: 14:41 :: نويسنده : ashkan2000
1- اگر اسکلت از بالای دیوار به پائین بپرد چه می شود ؟
2- ژاپنی ها به گوساله چه می گویند ؟
3- فرق بین عینک و تفنگ چیست ؟
4- دندان کرسی چه فایده ای دارد ؟
5- چرا آب هنگام جوشیدن قل قل می کند ؟
6- اگر قلب کسی ایستاد چه می کنیم ؟
7- اگر یک زنبور داخل دهان گربه رود ، گربه چه می گوید ؟
8- چرا دوچرخه خودش نمی تواند بایستد ؟
9- چطور میشود چهار نفر زیر یک چتر بایستند و خیس نشوند ؟
10- چطور می توان یک پرنده را به راحتی کشت ؟
11- چرا بعضی ها نمی توانند یخ درست کنند ؟
جواب در ادامه مطلب جواب معما1- هیچ وقت اینکار را نمی کند ، چون جگر نداره
2- نی نی گاوا !!
3- عینک را می زنند و می بینند ولی تفنگ را می بینند و می زنند
4- در زمستان ما را گرم می کند
5- چون میکروبهای آن می سوزند و فریاد می کشند
6- برایش صندلی می گذاریم 7- میوز ...... میوز
8- چون خیلی خسته است.
9- وقتی هوا آفتابی باشد.
10- آن را از بالای صخره به پائین پرتاب می کنیم.
11-چون همیشه دستور العمل تهیه را فراموش می کنند. پنجشنبه 21 دی 1391 :: 14:32 :: نويسنده : ashkan2000
1- شوهر کردن دختر پادشاه
دختر پادشاهی از پدر خود میخواهد، كه او را تنها به كسی شوهر دهد كه بتواند به پرسشهای منظوم او پاسخ گوید، بزرگان و امیرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمی مانند و سرخود رادر این راه برباد میدهند. تا آنكه دلاك كچلی در پاسخگویی به پرسشهای دختر پادشاه توفیق حاصل می كند. پرسشهای آن دختر چنین بود: من اگر آهوی شده به كوهها بگریزم، چه می كنی؟ 2- من اگر مشتی دانه شده، برزمین ریختم، چه می كنی؟ 3- من اگر گُلی شده بر كوهها رُستم، چه می كنی؟ 4- من اگرسیبی شده به درون صندوقی رفتم، چه می كنی؟ پاسخ آن دلاك كچل چه بود؟
دو مرد نسبت به هم، دایی وخواهر زاده اند. یعنی اولی دایی دومی و خواهر زاده اوست، دومی نیز دائی اولی و خواهرزاده وی می باشد. چطور چنین چیزی ممكن است؟
3- جهانگردی
4- زندان
5- لانگرهانس
عنوان معما :شوهر کردن دختر پادشاه
پاسخ :دلاك كچل نیز پرسشهایی مطرح كرد كه این پرسشها در حقیقت، پاسخ پرسشهای آن دختر بود. او پرسید 1- اگر من سگی شده آهو را گریزاندم، چه می كنی؟ 2- اگر من خروسی شده دانه ها را برچیدم چه می كنی؟ 3- اگر من باغبان خردسالی شده، گل را چیدم، چه می كنی؟ 4- اگر من دامادی شده، سیب را خوردم و بدن ترا در آغوش گرفتم چه می كنی؟ همینكه پسرك دلاك این جمله را برزبان راند، دختر پادشاه فریادی كشیده و گفت: آی دایه ها، معمای مرا پیدا كردند و او را به پسر دلاك دادند
عنوان معما :جهانگردی
پنجشنبه 21 دی 1391 :: 14:28 :: نويسنده : ashkan2000
خوشحال میشیم تبادل لینک کنید با ما./ سهشنبه 19 دی 1391 :: 14:48 :: نويسنده : ashkan2000
|