function GetBC(lngPostid) { intTimeZone=33042; strBlogId="9374"; intCount=-1; strResult=""; try { for (i=0;i0) strResult="نظرات " + "(" + intCount + ")"; strUrl="https://loxblog.com/commenting/?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ; } function OpenLD() { window.open('LinkDump.aspx','blogfa_ld','status=yes,scrollbars=yes,toolbar=no,menubar=no,location=no ,width=500px,height=500px'); return true; }
 
دوستانه فروم
جمع شدن دوستان دور هم دیگه




 یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ... 
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ... 

طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ... 

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ... 
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ... 
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ... 

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ... 
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ... 
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست 
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ... 

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت! 
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم! 

نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !




پنج‌شنبه 05 اردیبهشت 1392 :: 20:31 ::  نويسنده : ashkan2000

 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران